زيباترين جمله ي ناقصي كه تا بحال شنيدم. روي كاناپه نشستي . استكاني چاي ميخوري و تلوزيون ميبيني ، با گوشيت مشغول ميشوي، اما كدومشون ميتونن تو رو از دست هجوم افكاري كه بهت حمله ور شدن رها كنن، مرور گذشته، نگرانيه آينده، قسطهاي عقب افتاده، ماشين نخريده، حسادت به دوستي كه صاحب همه چي شده، حسرت زندگيه ديگراني كه در نظر تو خوشبختي از سر و كولشون بالا ميره،
دو ساعتي مشغولي و حتي نميدوني چيكار كردي، مزه ي چايي يادت نمياد، يادت نميداد تلوزيون داشت چي پخش مي كرد، حتي دوتا از صد جوكي كه از گوشيت خوندي يادت نمياد.
تو حال و از دست دادي، چون در گذشته و آينده ايي بودي كه اصلا وجود ندارن، تنها چيزي كه وجود داره حاله، گذشته و آينده تنها مفهوميه كه ما ساختيم وگرنه ما چه چيزي جز حال و داريم،
سيگار مضره و همه اينو ميدونن، اما چرا اينهمه آدم با اينكه ميدونن باز سيگار ميكشن، سيگاريها ميگن فكر و آزاد ميكنه، از چي؟
تنها جوابش رهايي ذهن از گذشته و آينده است، هيچ لذتي بالاتر از اين نيست كه سبكبال و فارغ از كشمكش هاي افكارت، در لحظه زندگي كني و هر كس نظري غير از اين داره مطمئنا اين لذتو تجربه نكرده.
در لحظه باش...
قسمتی از بوم رنگ...ما را در سایت قسمتی از بوم رنگ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 50