کیوان : حتما یه کاری کردی که بگه تموم اون حرفهایی که زده الکی بوده , ها , چیکار کردی که راضی شد ؟ پولاشو بهش پس دادی ؟
خسرو : شبیه همچین شبی من بجای اینکه با اردلان حرف بزنم نشستم نگاه کردم , الان پشیمونم ,اینو حتما یه بار دیگه هم میشنوی , اولین بارش اینجاست . جایی که تو و اردلان توش باشین به اندازه ایی داغون هست که وقتی همه چی داره خیلی خوب پیش میره شک کنی بهش , بدترین روز اردلان وقتی بود که شب قبلش فکر می کرد بهترین شب زندگیشه, اگه فکر می کنی امشب همون شبه , به کاری که داری انجامش می دی دوباره فکر کن , من میرم همون جایی که این چند سال بودم , تو حواست باشه جایی نری
کیوان : من جایی نمیرم , مثل کوه پشت دوستم وایستادم بجای اینکه نقشه بکشم تو این شرایط ازش سو استفاده کنم , فیلمتو بازی کردی , منم که آدم بده , دستت رو شد کتکشم خوردی دیگه , حالا چه اصراریه که داری ادامه میدی من نمی فهمم
کیوان می رود و خسرو چیزه دیگری نمی گوید.
قسمتی از بوم رنگ...ما را در سایت قسمتی از بوم رنگ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45